با نار عقل بیامیزد و یکی را بحال خود گذارند که شکل تولد کند بدین صورة اول مسدود اول و عتبته الداخل نامند و ثانی را مفتوح اول و لحیان نامند مسکن عقل از طرف اول از طرف عقل خانه چهاردهم نامند
انجام
حامله را زود زاید و دزدیده و پنجه باز نیاورد و هر جه خواهد بر او آسان می شود هر چه که خواهد در (؟) و خود (؟) دلیل در راه فضل در معرفت خبر از
یسمی تألیفا و اما الثانی فلانه لو قام باکثر من جزئین کالثلاثة مثلا لانعدم بانعدام احد الاجزاء ضرورة انعدام الحال بانعدام المحل الذی هو جمیع الاجزاء و اللازم
انجام
اعلم ان کلامهم متردد فی ان الخلقه مجموع الشکل و اللون او الشکل المنقسم الی اللون او کیفیة جاصله من اجتماعهما و هنا اقرب الی جعلها نوعا علی حدة فالمنقسم [...] الخطوط الواصلة
مقدمة العالم الجسمانی فی کرة منضدة من ثلث عشرة کرة متلاصقة اعلاها الاطلس و هو کاسمه غیر کوکب ثم فلک الثوابت و کلها مرکوزة فی شخنه بحیث تماس سطح اعظمها سطحیة و هذان هما العرش و الکرسی
انجام
و دقایق ان زاد طول اللیلة او بقی له ان نقص [...] حینئذ سمت [...] و هی انی [...] جهة [...] هذا ما غفلت عنه او [...] بینه له طوارق [...]
فصل اول در احکام وجود و ان سه است اول تصور بدیهیست زیرا که هر کس بضرورت عقل داند که یک چیز هم موجود هم معدوم نبود و نه موجود و معدوم و ممکن نبود و تصور سابق بود و تصدیق و چون این تصدیق بدیهیست ان تصور که بر روی سابق باشد باید که هم بدیهی بود پس تصور وجود باید که بدیهی بود
انجام
سخن بر انست که نفوس انسان در نوع یکی اند و ما در ان سخن گفتیم و چون سخن بدین مقام رسید از علم نفس سخن قطع باید کرد و [...] دیدیم که درین موضع ختم سخن کنیم و الله اعلم بالصواب و الیه المرجع و المآب