غیبت نمود و خاتم سلیمان را بدریا انداخت و ماهی انگشتریرا فرو برده در دام صیادان که سلیمان معاونت ایشان مینمود افتاد و صیادان در عوض اجره سلیمان آن ماهی را بدو دادند
انجام
دیدم دست به قائمه شمشیر نمود خود {...} بر سپاه زد دیدم علم است بی صاحب مانده و بازوها از تن جدا شود و سرها مانند برگ خزان میریزد در آخر کار به فرات وارد شد مشک پر آبیست
بو روزنامه و قانون و قاعده بودر که سال اولنده واقع اولان آذرک اولنده کی الف یکشنبه باقی حرفلری هفته کونلراینه دلالت ایدر سال ثانبده
انجام
اتمش ثانیه اولورو هر ثانیه اولور و هر ثانیه اتمش اولور و هر ثالثه اولور و هر ثالثه اتمش رابعه اولورگون اون بش ساعته دک ایتر هر دیار دیوبله دکلدر و اللع تعالی اعلم