قدسیان چون بخاک بوس آیند / کردی از بالشان نفسانی صبح چون خادمان بدامش شرم / بوسه از آستان بیفشانی گر غباری ز دامن مهرش / بر جگر خستگان بیفشانی
انجام
بدور سرعت {...}بندل یار زدند / سؤال احسان همدوش چون خواب سلام ز بی نام کس {...}حکایت است ناوس او / به تن ز شهرت {...}صمصام چو خشمها زده دام آهن فکند / که مرغ ناوس او را در آورند بدام